× فهرست مطالب بخش مدیریت

تاریخچه ایلات و عشایر قزوین

طوایف ایل بزرگ غیاثوند

اساتید و بزرگان ایل غیاثوند در قزوین

تاریخ و ثبت زبان لکی

شهادت سردار رشید اسلام حاج قاسم سلیمانی

اولین همایش و هم اندیشی نخبگان و فرهیختگان لک استان قزوین

دیدار با مسئولین استان قزوین

معرفی قوم لک

همایش ایلات و عشایر استان قزوین

کارشناسان فرهنگی و اجتماعی قوم لک

پوشش لباس قوم لک

پوشش انواع لباسهای قوم لک قزوین

استاد ویریا عینی از فعالین قوم کهن لک

آسیب های اجتماعی عشایر حاشیه قزوین

بزرگان ایل غیاثی در ایلام

تاریخچه ایل ایوتوند (ایوتین)

مرحوم حاج اسماعیل ططری

همایش پاس داشت زبان لکی

پيشگيري از کرونا برای عشایر

مرکز تمدن هنر لک زبانان ایران

سرگرمی

مذهبی

کانالهای تلگرامی




×



مهيا شدن براي نوروز تقريبا از اوايل زمستان و اواخر پاييز شروع مي‌شود. اما يک هفته قبل از جشن نوروز شدت بيشتري مي‌گيرد و مردم « کار درسي »*(به معني کار درستي و آماده شدن براي مراسم نوروز است ) مي‌کند

زن خانه با کمک دختران و همسايگانش « گرديله يا دوله‌گيري» ** (به معني گرد گيري و خانه تکاني ) مي‌گيرند. و با پاک کردن و شستشوي در و ديوار و پنجره‌ها و قالي و فرش و ... و همچنين وسايل خانه که مدت يک سال يا کمتر است جابجا نشده اند. سامان خانه را ز نو مي‌آرايند مرتب مي‌کنند .
افزون بر اين زنان خانواده به نيت تندرستي هر يک از افراد خانه دانه‌هاي خوراکي ( دانه گندم، کنجد، جو، عدس و...)را در ظرفي خيس مي‌کنند تا جوانه زده و سبز شوند ( سبزه عيد )
شيريني و نقل و آجيل و ميوه جهت پذيرايي از ميهمانان نيز به اندازه کافي و در حد توان مالي خانواده‌ها تهيه مي‌شود.

در گذشته رايج‌ترين شيريني‌هاي مردمان لک که در بيشتر جشن‌ها پخته مي‌شد و رونق داشتند عبارت بودند از :

کلوچه‌هاي آردي و برنجي

کلوآ شير

برساق

چزنک رغو ( چننال )

قاوويت

اما امروزه شيريني‌هاي که استفاده مي‌شود. مانند ساير شيريني‌هاي رايج در سطح کشور است. که توسط قنادي‌ها پخته و فروخته مي‌شود .
پس از تهيه مقدمات و لباس نو و پاکسازي خانه خود را براي مراسم بعدي آماده مي‌کنند.

پمي‌شد نج‌شنبه يا جمعه آخر سال:
هر کدام از اهالي لک نشين در صورتي که توانايي جسمي دارند. عصر آخرين پنجشنبه سال را در حالي که لباس نو بر تن کرده‌اند و مقداري حلوا، نقل و خرما و ... جهت خيرات براي درگذشتگان را با خود حمل مي‌کنند بر آرامگاه‌هاي خانوادگي خويش گرد آمده و مراسم آخر جمعه آخر سال را در گورستان محل انجام مي‌دهند .و با نثار فاتحه براي رفتگان ياد و خاطر آنها را زنده و ارتباط نسل جديد خود را با نياکانشان محکم‌تر مي‌نمايند .
شايان ذکر است افرادي که مدت‌هاست بنا بر دلايل کاري و ... در منطقه حضور ندارند و در شهرهاي ديگر کشور اقامت دارند . به شکل ممکن خود را به اين مراسم مي‌رسانند .
چه آنان را عقيده بر اين است که روان نياکان درگذشته شب‌هاي جمعه هر سال به ويژه عصر آخرين پنجشنبه سال را در کنار بازماندگان خود حضور دارد .

Show alefa (شوالفه ( شب عرفه
عصر يک روز پيش از شب عيد را در زبان لکي (الفه ) گويند، در اين شب نيز مراسمي مانند شب جمعه آخر سال انجام مي‌دهند. و در قبرستان بر مزار عزيزانشان گرد مي‌آيند. شب عيد نوروز هم چنين مراسمي در قبرستان برگزار مي‌شود.
و اين مراسم پي در پي و حضور مردم در گورستان وابستگي شديد، حق شناسي احترام آنان را به عزيزان از دست رفته‌شان نشان مي‌دهد. اين اعتقاد به زنده بودن درگذشتگان و توجه به پيشينيان يکي از عواملي است که باعث مي شود تا افرادي که از يک ريشه و تبار هستند افزون بر بيشتر دانستن از نياکان درگذشته خويش و زندگي و رسومات آنان، با ساير بستگان خود که در قيد حيات هستند آشنا و از چگونگي زندگي و امرار معاش شان آگاه شوند. و پيوندهاي عاطفي‌شان قوي‌تر و محبت‌شان به هم بيشتر شود. تا در روزگار سختي و شادي به داد و کمک يکديگر برسند .اين رسم و امثال آن که به بهانه‌هاي گوناگون(درسورها و يا در سوگها ) باعث گردهمايي خانواده مي‌شد .

يکي از دلايل حفظ و نگهداري بسياري از رسوم کهن در بين جوانان و نوجوانان و انتقال آن به فرزندان ايشان مي‌باشد. و اينست که شايد بتوان گفت بسياري از رسوم با کمترين دگرگوني همچون هزاران سال پيش برگزار مي‌شوند. و مروج همکاري و همياري در بين افراد جامعه مي شد چه نمونه‌هاي ان در اين منطقه از ايران کم نيست .

چيزي که شايد هر تازه وارد(افراد غير بومي) را به خود متوجه سازد. و براي وي بسيار تماشايي باشد. کودکان خردسالي ( کودکان زير ? سال سن ) هستند که با پوشيدن پيراهني سفيد و بلند با جليقه و کلاه و در دست گرفتن کشکول و تبرزين دراويش- در کنار والدين‌شان - سر راه مي‌ايستند و هر کسي نذري يا صدقه‌اي دارد به ايشان مي‌سپارد. پولها و ساير نذوري که در پايان روز فراگرد آمده توسط خود اين کودکان يا بزرگترهاشان به افراد نيازمند و مستمند واگذار مي‌شود .

فلسفه اين کار نيتي است که پدر و يا مادر و يا يکي از افراد خانواده مي‌کنند. و کودک را درويش مي‌نمايند ( بين سه تا هفت سال ) تا خداوند انان را از حوادث و بلايا دور فرمايد و انان از گزند حوادث تلخ دور بمانند.

«عيد مرده ها(ئيد مرديه ل)»
شب قبل از عيد نوروز، عرفه (علفه،elafa)،ئلفه، يا عيد مرده‌ها ناميده مي‌شود. در اين جشن مناسب ودر خور مقام مردگان برايشان غذا، ماکولات و.....که در دنيا مورد علاقه‌ي آنها بوده است ، تهيه مي‌گردد وضمن خوردن آن برايشان فاتحه خوانده مي‌شود. آب و جارو کردن محيط خانه نيز ضروري است چون مهمان ويژه در راهست. دراين شب هرنوع غذايي که درست شود با اسم بردن هر مرده سهمش در ديگ ريخته مي‌شود و در پايان مقداري براي گرا رادار ( garâ râdâr) اضافه مي‌کنند. در مورد چاي هم به همين منوال است. گرا همان كسي است كه اگر سهميه‌اي نداشته باشد از خيرات مردگان بر مي‌دارد وآنها را اذيت مي‌كند. در زبان لکي از اين شخص به عنوان واته استفاده شده است به طوري‌که کسي از انجام عملي توسط فردي ديگر جلوگير کند، به او مي‌گويند: "مگر تو گرا را داريي؟" به گمانم اين گرا همان دئوه يا ديو بدي‌ها باشد که در اوستا هم به آن اشارشده است. مردم معتقدند که مردگان چشم به راه خيرات هستند و در اين زمان روحشان به دنياي مادي بر مي‌گردد وبازماندگان خود را مي‌بيند. چنانچه برايش خيرات بفرستند شاد و خوشحال به عالم آخرت بر مي‌گردد و چنانچه بي ميلي ببيند غمگين و نفرين کنان باز مي‌گردد. به همين خاطر مردم پس از فاتحه مي‌گويند:"چيه م خيرتو ئي دُما بو"يعني با ديده‌ي نيک به ما بنگريد. در ايران باستان مخصوصاً در دين زردشتي مردم معتقد بودند که يکي از جنبه‌هاي روح مردم به نام فروردين که نگهبان آنان است پس از مرگ در اول سا ل و در هنگام فروردين ماه به جهان باز مي‌گردد تا از خانمان وبازماندگان ديداري داشته باشد. در ايران باستان اين جشن همراه دعاي مخصوص بر گزار مي‌شده است.

اين جشن(عرفه،علفه)هم اکنون صبغه‌ي اسلامي پيدا کرده است و اين امري طبيعي است چون در طول دور آنها کم کم اسلامي گرديده است. آقاي پور داوود در يکي از پاورقي‌هاي ترجمه‌ي گاتها مي‌نويسد:

فروردگان: فروشيfravashiدر فرس هخامنشي فرَوَرتي fravarti در پهلوي fravahar در فارسي فرور و فرورد گوييم يکي از نيروهاي آدمي است که پس از مرگ به سوي جهان زبرين گرايد اما هر سال در هنگام نوروز از براي سر کشي از باز ماندگان به خان ومان ديرين فرود آيد. جشن فروردين که به نام اين روح ازلي وجاودانيست خوانده شده هنگام فرود آمدن فروردهاست از آسمان بر روي زمين، مراسمي که در اين جشن به جاي مي‌آورند، از براي خوشنودي اين ميهمانان مينوي است.

حسن خنجي در کتاب تاريخ ايران صفحه‌ي 70مي‌نويسد. در يکي از آخرين روزهاي اسفندماه (ماهِ مقدس) براي استقبال ازفره ورها مراسم باشکوهي توسط مر دم برگزار مي شد که با افروختن آتش در آن شب بر فرازبلندي ها به قصد روشن نگاه داشن سطح زمين همراه بود (اکنون چارشنبهِ سهران) سپس درروز سيزده فروردين براي بدرق? فر ه ورها به دشت‌ها مي‌رفتند و جشن برپا مي کردند.

پس از تحويل سال و سرکشيدن در قران ابتداء بر مزار درگذشتگان حاضر شده و پس از نثار فاتحه کوچکترهاي فاميل جهت عيد ديدني به حضور بزرگترها مي‌رسند و اين ديد و بازديد از خيشاوندان و همسايگان و دوستان و آشنايان تا روز ?? نوروز ادامه دارد .

عيدي نيز توسط ميزبان( که معمولا بزرگتر از ميزبان هستند) به ميهمانان داده مي‌شود. معمولا چندين خانواده ( خواهر ، برادر، همسايگان و يا دوستاني که هر يک خودتشکيل خانواده داده‌اند ) بهمراهي هم به عيد ديدني مي روند .و مي‌توان شاهد جمعيت‌هاي زيادي بود که براي عيد ديدني وارد خانه‌اي مي‌شوند و در حال خداحافظي از ميزبانان هستند .

و با جملاتي پاک و صادقانه و مهربان و ساده نوروز را به يکديگر شاد باش مي‌گويند .

shama ve dar شمه ا در ( شنبه به در ):
مردم  اولين شنبه سال را همچون سيزه بدر جشن مي‌گيرند و اين روز را در کمال شادي و سرور در دشت، صحرا، باغات زيبا و طبيعت مصفا و بي بديل اطراف شهر مي‌گذرانند و عقيده دارند که شنبه اول سال را نبايد کار کرد و بايد همچون سيزه بدر به دامن طبيعت پناه برد و عظمت خداوند را در آينه آن ديد و بر خداوند سپاس گزاري کرد.
بمناسبت اين روز ترانه‌اي نيز با متن زير دارند :
شمه نه کار  (شنبه نه کارکردن )   Shama na kAr
شمه نه بار  ( شنبه نا بار زدن ) Shama na bAr
شمه بوي نار ومال  ( شنبه عروس به خانه نياور )   Shama beyi niyAr ve hona
شمه و شکار  ( شنبه به شکار برو) shama ve shekAr

عيد بمارکي در روستاهاي مناطق لک نشين( عيد مبارکي)
در روستاهاپس از تحويل سال و سرکشيدن در قرآن مردان گروه گروه به خانه بزرگ و ريش سفيد روستا رفته و پس از وي به ساير خانه‌ها سرکشي کرده و با افراد ان خانه ها عيد ديدني مي‌کنند .
و در روز اول به تمام خانه‌ها سرکشي مي‌شود. پس از مردان زنان در روز دوم به عيادت و نوروز مبارکي مي‌پردازند. عموماً عيدي کودکان يک يا چند تخم مرغ رنگ شده  و يه مقداراجيل مي‌باشد.

«بابا طاهر لک و ارادت به زبان مادري »
منتشر شده در سايت کشکان
بابا طاهر لک از شعرا وعرفاي معروف دوران سلجوقيان است. وي در اواسط قرن پنجم ه.ق مي‌زيسته و از ساکنان جبال ايران است که تاثير وي در عرفان و تصوف اسلامي مشهود است. در مورد زمان و مکان دقيق تولد اين عارف و شاعر لک زبان وحدت گفتاري وجود ندارد. اين امر به واسطه‌ي عزلت نشيني و زندگي درويشانه‌ي اين شخصيت بزرگ لک زبان است. آنچه مسلم است در شهر همدان در گذشته ودر همان شهر دفن گرديده است.
قديمي‌ترين اثر مکتوبي که از اين پير ذکري به ميان آورده است، کتاب راحه الصدور و آيه السرور راوندي است، که بابا طاهر در ديداري تصادفي با سلطان بک بر روي او تاثير مي‌گذارد.
راوندي مي‌نويسد:
شنيدم که چون سلطان بک به همدان آمد، از اولياء سه پير بودند، بابا طاهر و بابا جعفر و شيخ حمشاء کوهکي بر در همدان که آنجا را خضر خوانند، ايستاده بودند. نظر سلطان بر ايشان آمد، کوکبه‌ي لشکر بداشت و پياده شد وبا وزير ابونصرالکندري پيش ايشان آمد و دست‌هايشان ببوسيد. بابا طاهر پاره‌اي شيفته گونه بودي او را گفت‌اي « ترک »
با خلق خدا چه خواهي کرد؟ سلطان گفت آنچه تو فرمايي. بابا طاهر گفت آن کن که خدا فرمايد: ان الله يامر بالعدل والاحسان. سلطان بگريست و گفت چنين کنم بابا دستش بستد و گفت از من پذيرفتي؟ سلطان گفت آري. بابا سر ابريقي شکسته که سالها از آن وضو کرده بود در انگشت داشت بيرون کرد و درانگشت سلطان کرد و گفت مملکت عالم چنين در دست تو کردم، بر عدل باش. سلطان پيوسته اين د ر ميان تعويذها داشتي و چون مسافي پيش امديآن در انگشت کردي اعتقاد پاک و صفاي عقيدت او چنين بود ودر دين محمدي صلعم از او دين‌دارتر و بيدارتر نبود. (رحه الصدور صص ?? و ?? )

بابا طاهر در نوشته‌هاي اهالي عرفان و تصوف قابل احترام است و از او به عنوان طاهر بدون پيشوند بابا ياد کرده‌اند و آثاري به زبان عربي و فارسي در شناساندن تصوف و طريقت به او منسوب است که در اين نوشته ما را با آن کاري نيست و تنها به دوبيتي‌هاي ايشان مي‌پردازيم که شهره‌ي عام و خاص است و نويسندگان و تذ کره نويسان آنها را لري دانسته‌اند. همچنين اينکه اهل تصوف او را بدون ذکر لفظ بابا ياد کرده‌اند مي‌تواند دليلي بر اين باشد که بابا طاهر و مريدانش داراي ايده‌هايي بوده‌اند که بر کام حاکمان وقت خوش نيامده است و به طور پنهاني و به عنوان سيار در مناطق مختلف لک نشين در رفت و آمد بوده‌اند. اين نوع ادامه‌ي زندگي بابا طاهر را به همدان کشانده است و در همان شهر هم از دنيا رفته است. البته با توجه به اينکه هنوز هم لک‌ها در برخي از شهرهاي همدان ساکن هستند و باقيمانده‌ي نياکاني هستند که در طول هزاره‌ها در اين منطقه مي‌زيسته‌اند.

چنانچه کسي از راه گنجنامه به طرف ارتفاعات الوند سفر کند، در مي‌يابد که در ميانه‌ي راه ايلاتي را ملاحظه خواهد کرد، که خود را لک زبان معرفي مي‌کنند وهنوز هم مالکان آن منطقه هستند و به زبان لکي سديس صحبت مي‌کنند.

در اين وجيزه آنچه اهميت دارد اصرار براين باور درست است که بابا طاهر شاعر و عارفي لک زبان بوده است و همانند ديگر شعراي ايراني که زباني غير از فارسي داشته‌اند و گاه در شعرشان واژه‌هاي فارسي هم پيدا مي‌شود، بابا طاهر هم براي فهم اشعارشان از واژه‌هاي فارسي هم استفاده کرده است اما خمير مايه و شاکله‌ي اشعارش همان زبان شيرين لکي است.

يکي از مريدان بابا طاهر فتحه است، که او نيز مورد احترام بَرَکه است و اين برکه مورد احترام عين القضاه همداني‌ست. منظور از ذکر اين نکته اين است که بابا طاهر مريد خود فتح اله را فتحه مي‌خوانده است همانگونه که هم اکنون نيز در ميان لک زبانان مصطلح است و فتح‌اله را فتحه مي‌خوانند. در ضمن «برکه» داراي گويشي بوده است که با زبان لکي قرابت و نزديکي داشته است و براي بابا طاهرناشناخته نبوده است، در واقع بابا طاهر با همان لهجه‌ي برکه سخن مي‌گفته است.

?-همه‌ي شاعران و تذکره نويسان و اديبان و مورخان بر آنند که بابا طاهر اهل جبال ايران بوده است، با کمي تعمق در مي‌يابيم که جبال برمناطق لک و کرد و لر نشين اطلاق مي‌گرديده است. بايد دانست که لک‌ها در مناطقي از همدان امروزي هم زندگي مي‌کرده‌اند زيرا که باز ماندگان مادها هستند و شهر همدان بزرگترين شهر و پايتخت مادها بوده است.ددر دوران‌هاي مختلف براي جبال منطقه‌اي را تعريف کرده‌اند گاه تا مرزهاي کويري خراسان ادامه داشته و گاه بر مناطق غربي ايران که در بين کوه‌هاي زاگرس واقع گرديده اطلاق مي‌شده است. به نظر مي‌رسد که تعريف خلفاي اموي و عباسي که به عصر بابا طاهر نزديک است براي نوشته‌ي ما ارجحيت بيشري داشته باشد.در ديکشنري تاريخي سور دل آمده است

«در سده‌هاي نخست پس از اسلام و دوران حکومت اموي و عباسي ،به منطقه‌ي کوهستاني غرب ايران « جبال» به معناي کوه‌ها و يا رشته کوه مي‌گفتند. اين ناحيه ميان دو ناحيه‌ي عراق عرب(عراق کنوني) و عراق عجم (اصفهان و ري)قرار داشت.»

?- از همه‌ي اين موارد که بگذريم دوبيتي‌هاي بابا طاهر است که به وضوح زبان لکي در آن موج مي‌زند. در زير به نمونه‌هايي هر چند تکراري اشاره مي‌شود.

?. بسامد فعل ماضي ساده ي «بود» که به تلفظ لکي «بي» آورده شده است، خود اولين دليل بر لک زبان بودن اين شاعر شوريده است.
خوشا آنان که الله يارشان« بي»/
بحمد و قل هو الله کارشان «بي»

خوشا آنان که د ايم در نمازند/
بهشت جاودان بازارشان « بي»
?. به کار بردن فعل مضارع ساده‌ي «ديريِ » لکي که معادل فارسي آن
« دارد» است. همچنين فعل مضارع «بچم» لکي در شکل ديگر خود يعني «بشم» که در زبان فارسي «بروم» است.

دلم ميل گل باغ ته «ديريِ» /
درون سينه ام داغ ته «ديريِ»

«بشم»آلاله زاران لاله چينم /
وينم آلاله هم داغ ته «ديريِ»

?. آوردن فعل مضارع اخباري لکي از مصدر ?هويشدن? لکي (گذاشتن ، امان داد، فرصت دادن) و «هليدن» فارسي ،که اينگونه از فعل در زبان لکي کار برد دارد و در زبان فارسي صيغه‌هاي ديگر فعلي از اين مصدر کار برد دارد.

غمم غم بي و همراز دلم غم /
غمم همصحبت و همراز و همدم

غمت « مهله» که مو تنها نشينم /
مريزاد بارک الله مرحبا غم

?. فعل دعايي باد که در لکي به شکل «بو» استعمال مي‌شود در شعر بابا طاهر خود نمايي مي‌کند، همچنين واژه‌ي «روژ» که گاهي به شکل روج ديده مي‌شود، در ابيات بابا بسامدي چشمگير دارد.
دوچشمم درد چشمانت بچيناد /
«مبو » «روجي»که چشمم ته مبيناد

شنيدم رفتي و ياري گرفتي /
اگر گوشم شنيد چشمم مبيناد

?. در زبان لکي فعل است به شکل‌هاي بيان حرکت «ه »يا « اَ »ادا مي‌شود در برخي از ابيات بابا اين فعل به طور آگاهانه با همان تلفظ زبان مادري خود اَدا شده است آنچنان که در دوبيتي زير:

بيته بالين سيه مار(ه) به چشمم /
روج روشن شو تار (ه) به چشمم

بيته اي اي نو گل باغ اميدم /
گلستان سر به سر خار (ه) به چشمم

?. وجود فعل کنم به صورت «کرم»لکي و آوردن فعل مي‌گويم به صورت «واجم» لکي يکي ديگر از دلايل لک زبان بون بابا طاهر است. همچنين در بين لک زبانان اصطلاحي مبني بر آمدن روز وجود دارد که در مصراع چهارم دوبيتي زير بابا طاهر به زيبايي به آن اشاره کرده است. اين اصطلاح آن است که لک زبانان روز را داراي در مي‌دانند که با طلوع سپسده صبح باز مي‌شود.

(در روزآ بيين / روزا بيين)= در روز باز شدن يا روز باز شدن، که گاهي هم به عنوان پايان فلاکت و توسعه‌ي رزق و روزي استعمال دارد. همچنين آوردن واژه‌ي « روج» اتفاقي نيست،زيرا در ابياتي ديگر واژه‌ي « روز» را با همان تلفظ و سياق فارسي آورده است. به نظر مي‌رسد که بابا طاهر مي‌خواسته است که واژه‌هاي لکي را با زبان فارسي به صورت ملمع بياورد.

ته که مي شي بمو چاره بياموز / که اين تاريک شوان را چون «کرم » روج
گهي واجم که کي آيو اين روج / «گهي واجم که هر گز وانه اي روج»
جدا از رويت اي ماه دل افروز / نه « روز » از شو شناسم نه شو از «روز»
وصالت گر مرا گردد ميسر / همه «روز»م شود چون عيد نوروز
?. وجود فعل «ديرم » لکي در برخي ابيات به جاي فعل« دارم»
دلي نازک به سان شيشه ديرم / اگر آهي کشم انديشه ديرم
سرشکم گر بود خونين عجب نيست / مو آن نخلم که در خون ريشه ديرم
?. استعمال فعل « بي» لکي به جاي «بود» فارسي که داراي بسامدي فراوان است.
شب تاريک و بيابان پر ورک «بي»/در اين را روشنايي کمترک «بي»
گر از دستت بر آيد پوست از تن / بيفکن تا بارت کمترک «بي»

?. آوردن فعل «ذونيِ» لکي به جاي «مي‌داند »فارسي. در زبان لکي هنگام بيان فعل مضارع اخباري، به جاي آوردن پيشوند «مي» از حرف «ميم» در ابتداي بن مصارع يا مصوت مرکب « يِ» در آخر آن استفاده مي‌شود. مثلا «مي‌داند» را به شکل «مذونيِ» يا «ذونيِ»به کار مي‌برند به شکلي که در دوبيتي زير آمده است. همچنين به نظر مي‌رسد که فعل ابتداي مصراع دوم اين بيت ?بيلا? باشد که واژه‌اي لکي‌ست که بيت را زيباتر و شايسته تر مي‌کند. دليل هم اين است که بابا طاهر کسي نبوده است که فعل مفرد را براي انسانهي جمع به کار ببرد و بگويد اي سوخته دلان بيا، بلکه به تحقيق مي‌توان اينگونه استنباط کرد که گفته است:
«بيلا (بگذار)سوته دلان با هم بناليم»
و اين سهو مي‌تواند به خاطر دخيل شدن نظرات شخصي گرد آورندگان يا تصحيح کنندگان بي خبر از زبان لکي بابا طاهر اتفاق افتاده باشد.در ضمن در دوبيتي ديگر شاعر »بوريِ» را به جاي بيا به کار برده است.
نواي ناله غم اندوته« ذونه» /
عيار قلب و خالص بوته «ذونه»

بيا سوته دلان با هم بناليم /
که قدر سوته دل ، دل سوته »ذونه»

«بوره» اي روي تو باغ بهارم /
خيالت مونس شب‌هاي تارم

" پنجشنبه و جمعه ي آخرسال " احمد لطفي- مدرس دانشگاه
رسم و رسوم، قواعد اجتماعي، سورها و سوگ‌ها، شادي‌ها و غم‌ها، جشن‌ها و يادمان‌ها و عناصر و اجزاي فرهنگي رسوم و سنن همه بهانه‌اي براي تنوع و آرامش بخشي در زندگي هستند. در آخر سال ايرانيان همواره جشني و عيدي به نام جشن و عيد مردگان داشته و دارند، اين آداب در هفته‌ي آخر سال مردم هر غروب براي اموات خيرات مي‌دهند و همواره در آخرِ خيرات، و فاتحه‌اي که قرائت مي‌کنند، زن و مرد خانه مي‌گويند، چشم خيرت به بازماندگان باشد، يعني افراد وقتي که در هفته‌ي آخرسال مخصوصا" پنجشنبه‌ي آخر سال به زيارت قبور مي‌روند برخي با دل شکسته گزارشي از رنج‌ها و سختي‌ها و مرارت‌هايي که بعد از مرگ مُردَه شان کشيده است، را برا ي وي بيان مي‌کند، برخي با مويه‌هاي سوزناک و جمعي بر قبرها حلقه مي‌زنند، گروهي هم با بردن خيرات برسرمزارها و با خيراتي که در طول يک هفته، در منزل براي امواتشان داده اند، و در اين يک هفته براي امواتشان سنگ تمام گذاشته، و مي‌گذارند، احساس سبک حالي و آرامش مي‌نمايند.

برخي از مردم براي شادي روح امواتشان، کودک‌هاي يتيم و فقير را سير کرده، و مي‌کنند.

در آبادي‌ها و قريه‌هاي سيمره، از ياد نمي‌رود، که در گذشته‌هاي نه چندان دور، خيلي از کوچک‌ترها به همراه بزرگ‌ترها خانه به خانه مراجعه مي‌کردند و شير برنج‌هاي که زنان در مجمعه يا دوري (dourey) قرار مي‌دادند، و آن جماعت بطور گروهي آنها را مي‌خوردند، و بزرگتر طايفه فاتحه مي‌داد. و اين شيوه‌ي گروهي براي خوردن خيرات‌ها، بسان رسمي جدي و ثوابي شناخته شده در آمده بود و مردم هر روستا بطور دسته جمعي به چنين کار و وظيفه‌اي مبادرت مي‌ورزيدند.

زيارت قبور در پنجشنبه‌ي آخرسال، عاملي براي گراميداشت و يادمان اموات و حضوري رستاخيز گونه از مردم است، که باهمديگر و امواتشان پيمان مي‌بندند، و با خود مي‌گفتند؛ اگرچه شما رفتيد، ولي ما به ياد شما هستيم برايتان اشک مي‌ريزيم و فاتحه مي‌خوانيم و خيرات مي‌دهيم، چون دلمان برايتان تنگ شده است و جاي خالي شما را حس مي‌کنيم. هميشه در جلوي نظرمان هستيد، خنده‌ها و سفرها و گريه‌ها و دلتنگي‌ها و شادماني‌هايي که باهم داشتيم هيچ‌گاه فراموش نمي‌کنيم.

امام صادق (ع) فرموده است مردگان رفتن و آمدن شما را مي‌دانند. وقتي برسر قبرشان اُتراق مي‌کنيد و با آنها سخن مي‌گوئيد، آنها با شما اُنس مي‌گيرند، و شما هم همينطور آنها از ملاقات شما خوشحال مي‌شوند. ( اقتباس از وسائل الشيعه ج? صفحه‌ي???)
زيارت قبور کاري نيکو و آموزنده است، زيرا با اين کار درسي به فرزندانمان مي‌دهيم تا بعد از مرگ ما آنها نيز به ياد ما باشند.
در پنجشنبه‌ي آخرسال و در همه‌ي ايام اموات را با هدايايي از قبيل خيرات دادن، بجايشان صدقه دادن، و برايشان نماز خواندن و خوراک و شربت دادن، همه دل و روح مرده را شاد مي‌کند و اشخاص خيرات دهنده، دعاي روحاني ومعنوي مردگان شامل حالشان مي‌شود ، و براي اهل دل آن دعاها را در عالم معنا درک خواهند کرد.
در هنگام رفتن برمزار اموات و اهل قبور، بايد لباس‌هاي ساده و متين پوشيد، زن‌ها در آن زمان که بر سر مزار اموات مي‌روند، نبايد آرايش غليظ بکنند، و از طرفي هم لباس‌هاي نامربوط نپوشند، همچنين؛ حجاب و نزاکت اسلامي را رعايت نمايند.
افراد در هنگام رفتن به قبرستانها و حضورشان براهل قبور، شايسته است، کمتر سخن دنيوي بگويند.
سکوت کردن و به فکر فرو رفتن و بيشتر دعا و قران خواندن، چاره‌ي کار براي انجام اين نوع رسم مذهبي است. در چنان جاهايي آمرزش طلبيدن از خدا و معصومين (ع) براي اموات و خودشان کار پسنديده‌اي است.
در پنجشنبه‌ي آخر سال، و رفتن به گل‌زارها براي زيارت اهل قبور، آرامش به انسان مي‌دهد، و سال نو، و نوروز خود را با وجداني آسوده آغاز مي‌کند. اميد است مردم ديار سيمره از انجام اين مراسم، بهترين بهره و سعادت رانصيب خود نمايند.

انشاء الله

نوروز فرخنده
دير زماني است که به هنگام آغاز نورروز با واژگاني تکراري به ديگران شادباش مي‌گوييم.

نوروز جمشيدي خجسته باد.
عيد شما مبارک
هر روزتان نوروز، نوروزتان پيروز.
عيد سعيد باستاني...
آغاز بهار و سال نو...
يا مقلب القلوب و...
ولي هيچگاه نياموختيم که بهار و نوروز؛ فصل تازگي و نوشدن است.
هنگام برآمدن جوانه‌هاي انديشه بهتر و هويتي روشن‌تر است.
آغاز آب شدن برف‌هاي کهنه بر گرده کوه دماوند است.
تا چشمه ها به خروش آيند.
ابرها به آسمان برخيزند.
وباران بهاري با چنگ وآواز، به شقايق‌ها خوش آمد گويند.
که بار ديگر بر چهره هستي خودنمايي کرده‌اند.

پس غبار تيرگي وخرافات گذشته را از چهره خرد اهوراداده خويش بزداييم.
تا شکوه شکفتن انديشه هاي راستين را در باورمان جشن گرفته باشيم.
جشن نوروز؛ آيين تازگي ونوشدن گرامي باد.

تا شقايق هست زندگي بايد کرد.
وتا دماوند هست، از او بايد آموخت که با جنبش و کوشش.
با تازه شدن انديشه خويش، چشم به راه رويش گلپونه هاي رهايي بخش و شادي آفرين باشيم.

سابقه کهن لک ها در آیین شب چله:
یلدا که در شهرهای لکستان از آن به عنوان «شب چله» یا «شو چله» یاد می‌شود، کهن‌ترین یادگار از رسوم مردم ایران باستان است و لک ها سابقه دیرینه‌ای در برپایی آیین این شب به یادماندنی دارند. کلمه یلدا از دو کلمه یل" به اضافه دا" تشکیل شده که به زبان لکی که بازمانده‌های زبان پهلوی باستان است "یل" به معنای بزرگ و دا" به معنای مادر که معنی کلمه می‌شود "مادر دی".

بدون شک شناخت آداب و رسوم طولانی‌ترین شب ‌سال در میان یکی از قدیمی‌ترین اقوام ایران باستان (لک ها) سبب آشنایی بیشتر با فرهنگ ایران باستان و رسوم آباء و اجدای‌مان خواهد شد. قار یا قال در زبان لکی ولهجه ی لری به معنی«داد و فریاد» و قاره یا قاله (گاله) به معنی«صدای بلند» است. برخی از دوستان ریشه«اول قاهاره» »یا «اول قارّه» را از کلمه عربی «لیله القاره» خوانده‌اند. درحالی که به نوشته دهخدا عرب واژه‌ای به نام« یوم قار» نیز دارد که معنی آن روز خنک. (منتهی الارب ). و یا روز سرد. (مهذب الاسماء) است. به هر ترتیب نکته زیبا و بیاد ماندنی بلندترین شب سال در این است که همه ایرانیان اعم از لک، فارس، ترک، کرد، لر، بلوچ ، عرب، مازنی ، گیلک و ترکمن و همچنین غربی‌ها روزهای همزاد آن در کریسمس و شکرگزاری شب یلدا را شب جشن، شادی، دور هم‌ نشینی ، دوستی و صداقت می‌دانند. آخرین شب آذرماه و آخرین شب پاییز، همان روزی که در ضرب‌المثل‌ها از آن به عنوان روزی برای «شمردن جوجه‌ها» یاد می‌شود، شب یلدا یا شب چله است و این شب همانند نوروز یا چهارشنبه سوری برای همه مردم ایران شناخته شده است اما در برخی نقاط کشور از جمله مناطق لک نشین، این مراسم قدمت طولانی‌تری دارد. آیین شب یلدا از دیرباز در بین لک ها رواج داشته و از قرن‌ها پیش این مراسم با عقاید و ویژگی‌های خاص خود برگزار می‌شد و امروز نیز بخشی از این عقاید همچنان پا برجاست.

برگزاری آیین شب یلدا در ایران و مناطق لک نشین سابقه چند هزار ساله دارد:
یلدا یک واژه سریانی به معنای میلاد است و از چهار قرن بعد از میلاد مسیح، شب یلدا به عنوان روز تولد مهر بین مسیحیان رواج داشته است اما در ایران، یلدا به معنای خورشید است و برگزاری مراسم‌های ویژه آن سابقه چند هزار ساله دارد. فلسفه برگزاری مراسم‌های ویژه شب یلدا در ایران، ریشه در شغل و معیشت مردم آن زمان داشته و از آن جا که شغل مردم در گذشته‌ها کشاورزی و دامداری بوده و زمستان آغاز تعطیلی کار آن ها به شمار می‌رفته، در واقع آخرین روز پاییز و ورود به فصل تعطیلی کار را به نحوی گرامی می‌داشتند.

مردم هراس خود از شب را با آتش افروزی و جمع شدن دور یکدیگر از بین می‌بردند:
ایرانیان باستان برای این‌که تا اندازه‌ای شب‌ها را بی‌آزار کنند و از ترس و وحشت آن بکاهند، آتش می‌افروختند و در پناه روشنای آتش، شب را به صبح می‌رساندند زیرا شب علاوه بر تاریکی و هراس و رمزآلودی، زمان حمله سارقان و راهزنان نیز بوده از اینرو مردم از شب هراس داشتند و با روشن کردن آتش و جمع شدن دور یکدیگر و برگزاری جشن و شادی، از هراس شب می‌کاستند. این دور هم جمع شدن‌ها در واقع محل رونق خوراکی‌هایی می‌شد که خوردن آن در شب یلدا به یک سُنت تبدیل شد و این سُنت هنوز هم ادامه دارد. لک ها یا مردم دیگر نقاط کشور که اغلب کشاورز بودند، میوه‌های تابستان و پاییز را به نحوی نگهداری می‌کردند که در شب‌های طولانی زمستان مصرف کنند مثلا مردم کُرد و لک و لر مقدار زیادی از انار و بِه را در خاک یا در بین انبار کاه (کاهدان) دفن می‌کردند تا تازه بماند و در طول زمستان بتوانند از آن استفاده کنند و این گونه شد که انار به عنوان یکی از میوه‌های شب یلدا شناخته شد یا هندوانه که امروز پای ثابت سفره‌های یلدایی شده است. آجیل که در بسیاری از فرهنگ‌ها به آن «شب چره» می گویند، برگرفته از همان «شب چله» است که پای ثابت خوراکی‌های شب یلداست.

انار و هندوانه پای ثابت خوراکی‌های شب یلدا:
با گذشت زمان، شب یلدا را همین خوراکی‌هایش جذاب کرده و در مناطق مختلف لکستان همچون مناطق دیگر کشور، خوراکی‌های خاص این شب مرسوم است. انار، هندوانه، بِه، پرتقال، نارنگی، خرمالو برگه قیسی، سنجد، کُنجد بو داده، گندم و شاه دانه(گنم بنگ) و... از خوارکی های مرسوم است که لک ها در شب چله از آن تناول می‌کنند اما انار و هندوانه پای ثابت مهمانی‌های شب یلداست. انواع آجیل و میوه‌های خشک و برگه‌های زردآلود و هلو، نخودچی و کشمش نیز در سفره‌های شب یلدا خودنمایی می‌کنند. در اغلب مناطق لک نشین مردم همچون سایر مناطق کشور، شب چله یا همان شب یلدا را در منزل یکی از بزرگترها می‌گذرانند اما برای این که به صاحب‌خانه به خاطر خرید این همه خوراکی فشار اقتصادی وارد نشود، هر یک از مهمانان خرید یکی از این خوراکی‌ها را بر عهده می‌گیرند و صاحبخانه اغلب به طبخ شام می‌پردازد.

شیرواره

‌شیرواره یا واره کردن نوعی رسم اجتماعی و اقتصادی رایج بین روستائیان و عشایر مناطق لک نشین است که در آن با اشتراک شیر تولید شده، امکان بهره‌وری بیشتر اقتصادی آن فراهم می‌شود. در این روش، عده‌ای از خانواده‌ها، بر اساس نظم و قراردادی معین شیر تولیدی خود را به نوبت به یکی از خانواده‌ها واگذار می‌کنند. به گروه تشکیل شده یک واره (varah) گفته می‌شود.
چگونگی ومراحل شیرواره:
شیرواره، نمادی از تعاون و همکاری است و چون تولید فراورده‌های روزانه محصولات دامی برای هر یک از اعضا به تنهایی مقرون به صرفه نیست، تولید این محصولات براساس تعداد دام به ترتیب از بیشترین تا کمترین تعداد، زمان تحویل شیر و تعداد روزها و برنامه‌ریزی مشخص می‌شود و همه اعضای ایل در این برنامه همکاری می‌کنند. ابتدا شیرهای چند نفر از خانوارهای عشایر که بیشترین دام را دارند جمع آوری و محصولات دامی و لبنی تهیه می‌شود و پس از آن افرادی که دام کمتری دارند در این تولید گروهی، مشارکت می‌کنند.
این تعاون معمولا به وسیله زنان روستا یا ایل صورت می‌گرفت. هرروز صبح زود شیر دام‌های افرادی را که در این برنامه شرکت داشتند در خانه یکی از آنها جمع آوری می‌شد ومیزبان شیرواره از شیر موجود با استفاده از مشکه فراورده‌های دامی تهیه می‌کرد. نا گفته نماند در این زمان معمولا طرف‌های شیرواره به تناسب نیاز خود از ماست یا دوغ حاصله استفاده می‌بردند.
مقیاس سنجش آنها استفاده از یک تکه چوب به نام له‌له و یک ظرف مشخص بود. به طوری که تا یک ماه که شیری که به میزبان شیرواره می‌دادند را با استفاده از یک ظرف با مقیاس مشخص می‌سنجیدند و در زمانه تسویه با شمارش له‌له میزان شیر پرداختی مشخص می‌شد.
مزایا:
۱- صرفه‌جویی در وقت
۲_استفاده بهینه از شیر
۳- جلوگیری از فاسد شدن شیر
۴- ایجاد همکاری بین روستاییان